تبليغاتX
m31 - لعنت

 

در تمام ِ شب چراغی نیست.

در تمام ِ شهر

نیست یک فریاد.

ای خداوندان ِ خوف انگیز ِ شب پیمانِ ظلمت دوست!

تا نه من فانوسِ شیطان را بیاویزم

در رواقِ هر شکنجه گاهِ پنهانی یِ این فردوس ِظلم آیین،

تا نه این شبهای ِ بی پایانِ جاویدانِ افسون پایه تان را من

به فرو ِ صد هزاران آفتاب ّ جاودانی تر کنم نفرین،-

ظلمت آبادِ بهشتِ گندتان را در به رویِ من

بازنگشایید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 23:47  توسط مثل هیچکس  |